تبليغاتX
آدامس با طعم کروکودیل

آدامس با طعم کروکودیل

17-کروکودیل ها تغییر مکان می دهند!

سه دقیقه ی تمام به تقلای هیچکاک واسه بالارفتن از کله ی سایمون زل زده بودم... عضلات گردن ِ من درد گرفت، این هیچکاک از رو نرفت، یه ربعه داره دور صخره و سایمون می چرخه تا راه دستش و پیدا کنه... فک کنم تنها موردی که من هم ممکنه اینطور بهش گیر بدم، کندن جوش و برداشتن زیرابروم باشه..از همونا که می رن زیر پوست و تا خون و خونریزی راه نیفته، نمیان بیرون!
 
::

بیشتر از یه هفته س تصمیم به تغییر مکان گرفته ام، از بلاگفا، به بلاگ اسپات... همیشه از تصمیم گرفتن بدم میومده... من هنوز تو کافی شاپ، واسه انتخاب بین هات چاکلت و شکلات گلاسه، دچار تردید می شم... آخر اونی و انتخاب می کنم که باعث پیشمونیم می شه! هیچوقت هم فرق نمی کنه، من همیشه از انتخابم پشیمون می شم...مث انتخاب بین بلاگفا و بلاگر، در حال حاضر، هات چاکلت پیروز شد.. نقل مکان می کنیم...
 
::

مد شده انگار غم نویسی، یا حتی خنثی نویسی با رنگ و بوی غم...
یکی از بچه ها می گفت: "مدتهاست بلاگت و نخونده ام، حوصله ی خندیدن ندارم"
گفتم:" پس بخون، مدتهاست که نخندونده ام!"

دلم می خواد خندوندنم بیاد... دلم
 می خواد ماجرای خواستگاری و ماجرای کودک ِ نفهمم بیاد... مامان هما هم حتی کم کار شده این روزا واسه دادن ِ سوژه دست ِ نوه هاش!
نه که مد شده باشه ها، بی حرمتی میاد انگار، خنده نوشتن!
 
::

پ-ن: زین پس در اینجا "زلف گره می زنیم با دوستان"!! :

/http://crockodile.blogspot.com
 
 
بازهم پ-ن: از همه ی رفقا که جواب کامنت هاشون و ندادم عذر می خوام. شرمنده ام به مولا!
 
::

پایان نامه: امروز کروکودیل شنا نکرده بود! کروکودیل هم خب استراحت لازم داره بابا! نمی شه که هی شنا کنه

پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کروکودیل ِ بیعار

قیمت: سه تا صد تومن

دستور ِ مصرف: قبلن کروکودیل را به داخل آب هل دهید!
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 11:27  توسط حدیث  | 

16- کروکودیل بی کروکودیل!

سپلشک آید و زن زاید و مهمان برسد...

::

باید برم گفتار درمانی... باید یاد بگیرم گفتنی ها و نگفتنی هارو... کی گفتن ها و کجا گفتن هارو... کی نگفتن ها و کجا نگفتن هارو... باید یاد بگیرم نشونه هارو... حس ِ تو قلبم و به زبون اوردن و، درست به زبون اوردن و، صاف و یه رنگ به زبون اوردن و، با حس و حال ِخودش به زبون آوردن و... باید برم گفتار درمانی... شنوایی درمانی... نشانه شناسی... حس شناسی... ستاره شناسی...

ستاره شناسی که بفهمم کی قمر در عقربه! که کم نیست وقتی قمر در عقربه...

عقرب زلف کجت با قمر قرینه... تا قمر در عقربه کار ما چنینه

باید برم...

باید برم...

::

به رییس گفتم دیگه پنجشنبه ها نمی خوام بیام... گفتم خسته ام، کمبود خواب دارم، کم آورده ام... گفت :"باشه! نیا!"

هرروز حداقل نیم ساعت تاخیر دارم! صبحها سخت از خواب پامیشم، از بس شب نشینی تو خونه ی ما درد ِ بی درمونه... دیگه اضافه کار وانمیسسم، دل و دماغ اضافه کار کردن ندارم...

امروز رییس حقوق و داد، با پنجاه تومن کسر! گفت:" پنجشنبه ها مرخصیت حساب می شه!"

گفتم:" ا ِ!"

گفت:" مگه غیر از اینه؟؟!"

گفتم:" من فک کردم تعطیلیم محسوب میشه!"

زنگ زد که تصمیمم و گرفتم آخر یا نه؟! می مونم یا نه؟! گفتم تا یه ماه دیگه همه کارهارو تحویل می دم... خسته ام، کمبود خواب دارم، بریده ام... گفت:"باشه! تحویل بده!"

 باید برم...

باید برم...

::

از صب ده بار برقا رفته و اومده... هی نوشته ام و هی برق رفته و هی من از رو نرفته ام و سیو نکرده ام... الان اما از رو رفتم... حوصله ی  دوباره نوشتن و هی هربار بدتر از بار قبل نوشتن و دیگه ندارم

::

 دل آدمیزاده خیلی تنگ میشه واسه چیزهایی که داشته و حالا نداره... واسه حرفهایی که شنیده و حالا نمیشنوه... واسه حس هایی که بوده و حالا نیست...

::

پ-ن: برهمین اساس روایت دیگری هم هست: تو بزن تا من برقصم... ای ساز ِ ناکوک ِ روزگار نالوطی

 

بازهم پ-ن: من یادمه که گفته بودم می خوام کامنت هارو همون زیر ِ کامنت ها جواب بدم! خیلی کار ِ سختیه! انجام ندادنش که پیگرد ِ قانونی نداره؟! داره؟!!

::

پایان نامه:امروز کروکودیل در آبهای توهم ِ غم زدگی شنا کرده بود!

 

پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کورکودیل اسکیزوفرنیک

قیمت: هزینه ی بستری شدن در آسایشگاهی در سوییس به مدت حداقل یک سال

دستور ِمصرف: قبلن بلیط ِ قطار ِ رفت، بدون برگشت به سوییس تهیه فرمایید، کروکودیلا عمرن فعلن هواپیما سوار نمی شن!

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 15:28  توسط حدیث  | 

15- کروکودیل ها هم خفه خون می گیرن!

همیشه سر ِ کار رفتن،  روحیه ی لطیفم و خدشه دار کرده! مهم نیست کروکودیل باشی یا آهو، مهم اینه که سر ِ کار که بری، حالت گرفته می شه... گرچه! اینبار هیچ ناراحت نشدم، کماکان امیدوارم سیصد و شصت سر ِ کارم گذاشته باشه!

::

دیروقت از عروسی برمی گردم، تو پمپ بنزین، پسر ِ تپلی دوون دوون میاد و ازم ده لیتر! بنزین تقاضا می کنه! درخواست ِ دو لیتر و سه لیتر و چهار لیتر و همیشه داشته ام! همیشه آقایون میان سراغ ِ خانوما و درخواست چندلیتر بنزین می کنن. نمی دونم واسه اینه که فک می کنن خانوما مصرفشون پایینه؟ یا روی ِ نه گفتن ندارن؟ یا دلرحم و مهربونن؟ یا بلانسبت دانکین! یا هرچی! اما هر فکری هم که می کنن، بیشتر از چهار لیتر درخواست نمی کنن، حالا این آقا پسر، ده لیتر بنزین می خواد!

شاید چون ساعت از یک گذشته، و ما دو تا دختر تنهاییم، و ماشینمون یه کیوشاد ِ کثیف و کم مصرفه، و قیافه هامون خیلی معصوم و مهربون به نظر میاد، و کمی هم گوش هامون از زیر ِ شال پیداس!!

به تمام ِ این دلایل و یا حتی یه کدوم از این دلایل که از مغزش گذشت، من گفتم نه! و اون ایستاد به اصرار؛ وقتی آقای ِ همراهمون از ماشینش پیاده شد و سمتمون اومد هم، به اصرارش ادامه داد! وقتی به همراهمون هم گفتم نه، باز به اصرارش ادامه داد! و من کم کم مهربونیم رفت زیر لایه های خشن ِ کروکودیلیم! و وقتی گفت:" شما که سیصد و سیزده لیتر داری! می خوای چیکار اینهمه بنزین و! ده تاش و بده من"، کروکودیل ِ درونم منفجر شد!

گفتم:" فکر نمی کنم من مجبور باشم واسه چیزهایی که دارم، به کسی توضیح بدم!" و پام و گذاشتم رو گاز، و حرکت کردم، و درلحظه ی آخر، درحالیکه باز داشت حرفش و و میزان ِ موجودی ِ کارت ِ بنزینم و بیان می کرد، من فقط از شیشه ی ماشین، گردن تا کمرش و دیدم، و دستهاش و که با اضطراب و التماس تو هم حلقه کرده بود و ... کروکودیل غرق شد! و من سه روزه که ناراحت ِ اون انگشتهای تو هم گره شده و ده لیتر بنزین ِ اضافی تو کارت ِ سوختمم!!

::

پ-ن: این صحنه ها، مثل ِ تاثیر گذارترین صحنه های تاثیر گذارترین فیلمها، تو مغزم هک می شن و چند وقت یه بار، به کروکودیلم خفه خون می دن!

مث صحنه ی پسر ِ گل فروشی که دنبال ِ ماشین ِ خاله می دوید تا بهش گل بفروشه و وسط چهارراه خورد زمین!

::

پایان نامه: امروز کروکودیل در آبهای متاثر شنا کرده بود!

 

پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کروکودیل خفه خون گرفته ی سر ِ کار رفته

قیمت: ده لیتر بنزین

دستور ِ مصرف: قبلن گره از انگشتان خود بگشایید!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 15:2  توسط حدیث  | 

14- کروکودیل ها تکرار نشدنی ان!

وقتی یه چیزی تو ذهن ِ من می گذره، به خیالم همه ازش خبر دارن! این می شه که نصفه نیمه حرف می زنم... بعد می فهمم چیزی که تو ذهن ِ من گذشته، بقیه ازش بی خبرن! این می شه که هرجمله رو با صدتا توصیف می زنم!

وقتی یه چیزی تو ذهن ِ من می گذره، به خیالم حرفش و نزده ام! این می شه که دوباره و دوباره و دوباره تکرارش می کنم... بعد می فهمم چیزی که تو ذهن ِمن گذشته رو بارها تکرار کرده ام! این می شه که دیگه حرفش و نمی زنم به خیال ِ اینکه قبلن زده ام! این می شه که حرفی که باید گفته می شده، گفته نشده! حرفهای نگفتنی، بارها زده شده ان!

::

مامان هما، مادربزرگ منه، حرفی که بارها و بارها گفته شده! اون روز می گفت:" همه من و دوست دارن!" و پر بی راه نمی گفت!

همه مامان هما رو دوست دارن، اما مامان هما، پسرها رو بیشتر از دخترها دوست داره! چیزی که خیلی باعث ناراحتی ِ من نمی شه! من کماکان جای ِ خودم و تو دل ِ مامان هما دارم!

::

موضوعی و واسه مامان هما تعریف کردم...بهش تاکید کردم واسه هیشکی نگو! تو ذهنم گذشت که به مامان هم نگو! اما به زبونم نیومد که به مامان هم نگو!

صدای خشم آلود ِ مامان، من و می کشونه تو دنیای خودمون! مامان هما کار و خراب کرده!

شب خندون نگام می کنه و می گه: " دیدی خراب کاری کردم! حالا تازه بابات و ندیدم!!!"

و من دلم واسه برق ِ شیطنت ِ تو چشماش، ضعف می ره!

::

پ-ن: سیصد و شصت داره بسته می شه! دل من می گیره! حرفی که نمی دونم فقط از ذهنم گذشته، یا بارها و بارها تکرارش کرده ام!

بهترین اتفاق های زندگیم تو سیصد و شصت  افتادن! بهترین اتفاق زندگیم سیصد و شصتیه... نمی دونم فقط از ذهنم گذشته، یا بارها و بارها واسش تکرار کرده ام!

::

پایان نامه:

امروز کروکودیل در آبهای تکراری شنا کرده بود!

 

پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کروکودیل ِ بیان شده

قیمت: سیصد و شصت سیصد و شصت سیصد و شصت میلیون ریال

دستور ِ مصرف: قبلن روی ِ گل ِ کروکودیل های سیصدو شصتی را ببوسید!

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 14:49  توسط حدیث  | 

13- کروکودیل ها عاشق ِ روزای قبل تعطیلین!

امروز نمونه ای کوچک شده از شورای نگهبان و تو شرکت کشف کردیم!

منشی شرکت با همکاری ِ مدیر ِ مالی، تصمیم به یادگرفتن ِکار با دستگاه کارت خوان شرکت را داشت، که طی ِ اقدام شهادت طلبانه ی همکاران ِدیگر، تقلب های صورت گرفته ی او در ثبت ِ ساعات ِ ورود و خروج ِ دستی به سمع نظر معاون مدیریت رسیده، فلذا گرچه  همگان مورد ِ هجوم ِ داد و فریاد های منشی قرار گرفتند، اما نهایتن تا بازگشت رییس از سفر، عملیات ِ یادگیری متوقف گردید!

متاسفانه تا حد ِ زیادی پیروزی ِ منشی، قابل پیش بینیه!

من نمی تونم تو شرکتی که صدنفر ادعای مدیریتشون می شه و محض رضای خدا یه نفرشون هم مدیریت درست نمی دونه، کار کنم!

::

مامان هما، کماکان دلش دامادهای سید و قدبلند و سفید و خوش تیپ که کچل و عینکی نباشن می خواد!

پریشب نوبت داماد ِ دایی بود که مورد ِ لطف!! قرار بگیره! وقتی همه به طرفداری از داماد برخاستن، مامان هما طی یک عقب نشینی اعلام کرد:

"آره خب! ولخرجه، خوش اخلاقه، چیزه! تحت ِ اینه!!"

لازم به ذکر است جمله عینن نقل قول شده است! از جایگزین کردن "چیز" و "این" با هرگونه کلمه ی رکیک! ناسزا! و غیره، جدن خودداری فرمایید!

::

دیروز از پنجره ی شرکت، تعداد ماشین هایی که بین خطوط رانندگی می کردن و می شمردم... تقصیر ِ راننده ها نیست! جای خط های خیابون باید عوض شه..

::

"دیشب تو خواب، خواب می دیدم ایران عروسی کرده... هرکی با هرکی قهر بوده، رفته روبوسی کرده"

کاش شوورش ولخرج باشه! خوش اخلاق باشه! چیز باشه! تحت ِ این باشه!

::

 

پ-ن: از بچه گی، یه سری ترانه ها، غم ِ عالم و آوار می کردن رو دلم! یکیش همین ترانه ی ستار بود! حتی وقتی می گفت:" به به چه خواب ِ خوبی! شمالی و جنوبی..."

 

::

پایان نامه : امروز کروکودیل در آبهای بی قیدی شنا کرده بود!

 

پیشنهاد: آدامس با طعم ِکروکودیل ِ سرخوش

قیمت: یکصد و پنجاه یورو

دستور ِ مصرف: قبلن کروکودیل را مجبور به تماشای برنامه های سیمای جمهوری اسلامی ایران، کنید!

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 16:13  توسط حدیث  | 

12- کروکودیل آهنین را از اسباب بازی فروشی ها بخواهید!

بعضی روزا، حجم ِکار و فشار ِ عصبی ای که تو فضا موج می زنه، این حس و بهم می ده که یه کوله پر از آهن رو دوشم گذاشتن... تمام ِ کتف و گردنم درد می گیره... تمام ِکتف و گردنم درد می کنه...

::

دیروز استعفام و دادم، امروز مدیر مالی از طرف ِ رییس علت و جویا شد و چیز ِ زیادی نتونست ازم دراره... رییس اما کماکان به روی خودش نمیاره و حرفی نمی زنه و به شدت مهربون شده... دوباره وجدان ِ من به قلقلک افتاده، اما عقلم انگولکش می کنه، این .....

.

.

هنوز جمله تموم نشده، رییس صدام زد! علت رفتنم و جویا شد و من باز لال شدم و هیچ کدوم از حرفایی که رو دلم تلمبار شده بود و نتونستم به زبون بیارم! همیشه همینه! همیشه همینم!

رییس ازم خواس باز چندروز فکر کنم و من با اینکه دیگه نمی خوام بمونم، باز گفتم: "چشم! من باز فکر می کنم!"

::

رییس زنگ زده و سراغ ِ میلی که سه چهار ماه پیش باید ارسال می شده رو می گیره، می گم:"مطمئنم همچین میلی نزده ام"... جلو خنده ش و نمی تونه بگیره! به زور می گه:" من کارای دیروز و ازت می پرسم، می گی یادت نیس! چطور این و انقد مطمئنی؟"

منم به زور می خندم:"درسته که حافظه ام، اندازه حافظه ی ماهی ِ، اما خب! یه سری چیزا یادم می مونه!" خیلی کم البته!

::

کوله بار ِ آهن هی فشارش بیشتر می شه! بیشتر میشه! بیشتر میشه! ... آخر سر، تماسی که نشون می ده من باز یه بی فکری دیگه کرده ام، فشارش و غیر قابل تحمل می کنه!

من بی فکر نیستم! هستم؟!

می گم اگه فلان حرف و زده ام، که نباید می زدم، واسه این بوده که اصن فکر نمی کردم ازش برداشت دیگه ای شه! و این خودش نشونه ی بی فکری ِ منه! نشونه ی اینکه انقد توجه و فکر نداشته ام که بفهمم از این حرف میشه برداشت ِ دیگه ای کرد!

::

من همیشه با سایز ِ لباس ها، با فکر در مورد یه سری حرفها و کارها و نظرها، با قاطعانه نه گفتن و قاطعانه استعفا دادن ها! با کوله بار ِ آهن ها مشکل داشته ام...

همیشه همین بوده! همیشه همینه!

::

 پ-ن: متنفرم از تمام ِ مکالماتی که بعد از پایان ِ یه مناظره، تو مغزم صورت می گیره... تمام ِ این دهن های آماده ی جوابگویی، موقعش که می شه، بسته می شن!

بازهم پ-ن: متنفرم از اینکه مدتهاس، یه مطلب شاد ننوشته ام، از ته دل نخندیده ام، یه دل ِ سیر نگریسته ام، بی دلشوره نبوده ام، گاز اشک آور بالا نیاورده ام، باتوم نخورده ام، شهید نشده ام!!...

::

پایان نامه: امروز کروکودیل اشتباهن به جای آب، در آهن شنا کرده بود!

 

پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کروکودیل ِ آهنین

قیمت: مبلغ مورد نظر را به حساب ِ دندان پزشکتان واریز فرمایید!

دستور مصرف: از ناگهانی گاز زدن پرهیز نمایید!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 15:34  توسط حدیث  | 

11- خشم ِ کروکودیل! برنامه ی امشب ِ سینماهای ایران

محبوبیت چقد می تونه سریع به دست بیاد، چقد می تونه سریع از دست بره! مث محبوبیت سردار، که شایعه ی بازدداشت شدنش، سریع محبوب القلوبش کرد و انکار ِ دیروزش، سریع مسقوط العیون!!!

::

تو این روزا خیالپردازی هام باز اوج می گیرن! دلم شنل نامرئی می خواد! دلم قدرت سوپر من و بت من می خواد! دلم حداقل تارهای مرد عنکبوتی می خواد!

وقتی مامورا، شب تو خیابون، ماشین جوونا رو می گردن، وقتی عین مجرما، می چسبوننشون به دیوار و بازرسیشون می کنن، دلم بیشتر و بیشتر واسه ابرقهرمانا تنگ می شه!!

دنبال چی می گردن؟! عکس موسوی؟! کوکتل مولوتوف؟! بیانیه ی مجمع روحانیون مبارز؟! دنبال چین؟

اگه پیدا کنن همچین چیزایی، حکمش چیه؟ حبس؟! شکنجه؟! اعدام؟!

::

ای خداااا! من نمی دونم با این آزادی ِ نزدیک مطلق چیکار کنم!!!؟ می گم ماها بی جنبه ایم! می گین نه!

::

مامان این روزا همه ش می ترسه! مامانا این روزا همه ش می ترسن!

مامان می گه "چی می خواستیم، چی شد!"

من می گم "باز تو بیست سال زندگی کردی، سی سال ِ زندگی ِ من و امثال ِ من چی؟! چی داشت جز سالهای جزغاله؟؟!!"

::

تلویزیون هر روز بیشتر از دیروز من و دچار تهوع می کنه... راه می رم و به بابا غر می زنم: "خاموش کنین! کم کنین صداش و! "

اما باز صداش میاد...صداشون میاد... صدای آدمایی که تا دوربین می بینن، بدبختیاشون یادشون می ره! صدای مردی که بزرگترین دغدغه ش، پارک بردن یا نبردن ِ بچه شه...

"کم کنین صداش و! خاموش کنین..."

::

ای خداااا! من نمی دونم با اینهمه امنیت و آرامش چیکار کنم!!!؟ می گم ماها بی جنبه ایم! می گین نه!

::

تو این روزای دودی، فکر و ذکر ِ رییس، در آوردن ساعات بی کاری ِ منه!

خودکار ِ سبزش تو ذوقم می زنه: حدودن پنج ساعت وقت ِ آزاد! حدودن چهارساعت و نیم وقت آزاد! حدودن هشت ساعت وقت ِ آزاد!!!

من و رییس بی صدا، به مبارزه مون ادامه می دیم... من کماکان گزارش کارهای ناقص و بدون ساعت می نویسم و رییس خستگی ناپذیر، ساعات ِ آزاد ِ من و درمیاره!

::

ای خداااا! من نمی دونم با اینهمه ساعات ِ آزاد ِ اداری چیکار کنم!!!؟ می گم ماها بی جنبه ایم! می گین نه!

::

 

پ-ن: خواهشمند است هنگام روبرو شدن با خبرنگاران صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، از هیجان زده شدن، بی اختیار شدن و پاچه خاری پرهیز نموده، حرف ِ دلتان را بزنید؛ اگر نمی توانید، سر جددتان، حرف نزنید، حرف نزدن، کسی را نکشته، مطمئنن بر شما هم بی اثر خواهد بود.

بازهم پ-ن: خواهشمند است سعی کنید اصلن با خبرنگاران صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، روبرو نشوید، زیرا حتی حرف ِ حساب ِ شما، به صورت زر ِ مفت ِ اعصاب خورد کن، به سمع نظر ِ بینندگان خواهد رسید.

یه پ-ن دیگه: این روزها صدا و سیما معجزه می کند!

::

 

پایان نامه: امروز کروکودیل در آبهای متهوع شنا کرده بود...

 

 

پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کروکودیل ِ بوگندو

قیمت: جرات داری، بیا بخر

دستور ِ مصرف: می بینم که هیشکی جرات نداره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 12:18  توسط حدیث  | 

10-کروکودیل ها تابستونا برنزه می شن!

 هزاران سال پیش، در چنین روزهایی، تیرماه قشنگ ترین ماه ِ سال بود...بوی تابستون کل ِ خونه رو برمی داشت، حتی جعبه ی مدادرنگی، بوی تابستون می داد... سال به سال، تابستون، بیشتر رنگ و بوش و از دست داد... ازدست داد... از دست داد... تا رسید به امسال که دیگه کلن بی رنگ و بو شد...بی رنگ و بو که نه! رنگ و بوش کلن عوض شد... پر ِاضطراب شد...پر ِ سرخوردگی شد... پر ِ دروغ شد

این روزها مداد رنگی ها هم حوصله ی زدن ِ طرح ِ گل و درخت و کلبه رو ندارن، که اگه طرحی هم زده شه، طرح ِ دود و خون و ترسه...

::

دیگه حتی حس ِ فحش دادن هم ندارم...پوستشون کلفت شده، فحش که می دی، قربون صدقه می شنون احیانن

::

هیچکاک چندروزیه مهمون داره، یه لاک پشت که دوبرابره خودشه و چون بی نام و نشونه، من پیش خودم "سایمون" صداش می کنم... مردک نه به روزای اولش که افسرده بود و نه به حالاش که هی به پروپای هیچکاک می پیچه و موقع غذا که می رسه، هیچکاک و هل می ده زیر ِ آب... خوشم میاد هیچکاک کم نمیاره و تا امروز صخره ش و حفظ کرده!

::

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم... به تیر ِ پر از حادثه اما نه! حقمون و بدین بریم، کار داریم!

::

 

پ-ن: اینجا مث ِ سیصد و شصت نیست که من با فراغ ِ بال، جواب ِ هرکی و برم تو پیج خودش بدم، از دیروز تصمیم گرفتم جواب ِ هر کامنتی و زیر ِ همون کامنت بدم، ادبه دیگه! منم که آخر بچه مودب!

 

 

پایان نامه: امروز کروکودیل در آبهای بی حسی شنا کرده بود...

 

پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کروکودیل ِ سر

قیمت: دوازده میلیون ریال (همینه که هست! تورمه آقا! تورم)

دستور ِ مصرف: قبلن به کروکودیل یه خبر مسرت بخش بدین بابا! اه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 13:14  توسط حدیث  | 

9- خدایا! کروکودیل ها منتظرن!

دلشوره م و قورت می دم و خودم و به یه آدامس خرسی مهمون می کنم...شیرینی ِ آدامس می ریزه تو گلو م و دلشوره م می زنه بالا

::

من نگران ِ تک تک ِ اونایی ام که امروز برای گرفتن حقشون و حقمون، به آسمون اشاره می کنن...بیشتر از همه نگران ِ تو ام... کاش انقد بچه ی حرف گوش کنی نبودم و باهات اومده بودم

::

ما ازت نمی گذریم جناب رییس جمهور! دیگه برام مسخره س فقط تورو نام ببرم جناب رییس جمهور! چون تو تنها نیستی...نه تو تنها نیستی!

::

بچه که بودم، دلم می خواست خامنه ای به جای رفسنجانی رای بیاره و رهبر شه! تو ذهن ِ نفهم ِ کودکانه م، خامنه ای خوش چهره تر بود!!!

من چه می دونستم عاقبت ِ کشورم به چنین رییس جمهوری و به چنین رهبری ای ختم می شه!

::

آدامس ِ خرسی سر می خوره و از گلوم پایین میره! طعم ِ تلخ ِ کروکودیل می پیچه تو وجودم...

::

 

پ-ن: گاهی از سکوت ِ خدا سر در نمیارم! نمی خوای چیزی بگی خدا؟ کروکودیل ها منتظرن!

 

پایان نامه: امروز کروکودیل در آبهای نگرانی شنا می کنه..

 

پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کروکودیل نگران

قیمت: به قیمت آزادی!!

دستور ِ مصرف: قبلن به کروکودیل خبرهای خوش دهید

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 17:33  توسط حدیث  | 

8-کروکودیل ها دیگه رای نخواهند داد!

دیگه رای نخواهم داد! دیگه ناراحت نیستم که چرا چهار سال ِ پیش تو انتخابات شرکت نکردم... دیگه خودم و اسیر هیچ موجی نخواهم کرد...

هیچ خوشایند نیست به خودت بیایی و ببینی درگیر ِ موج شدی تا مشارکت ملی!! و حضور همیشه در صحنه ی!!! ملتی بزرگ و به نمایش بذاری

من اعتراف می کنم: بازی خوردم!

من متاسفم که فقط دویست و پنجاه هزار نفر روشنفکر در جامعه داریم! من متاسفم که فقط نه میلیون فهمیده در جامعه داریم... بیشتر از همه متاسفم که بین بیست و چند میلیون آدم بی منطق ِ بی درد زندگی می کنم...

حقمونه آمار ِ یه هفته پیش، امروز به خوردمون داده شه... وقتی نوشتیم "موسوی"،خوندن "...." حتی کراهت دارم از اوردن اسمش

درحال ِ حاضر بزرگترین عذاب واسم، دیدن ِ چهره ی ِ شادمان و نورانی!!! رییس جمهور ِ منتخبه!

کماکان ازت متنفرم! آقای رییس جمهور!

::

پ-ن: به قول یکی از دوستان، شاید بد هم نشد! شاید باعث شد دل از اینجا بکنیم و بریم!

 

بازهم پ-ن: من یه عذرخواهی به دوستی که از قبل اعلام کرد رییس جمهور با چنددرصد آرا، دوباره رای میاره و من احمقانه بهش توپیدم، بدهکارم!

دیگه به اخبارت شک نمی کنم!

 

پایان نامه: امروز کروکودیل در آبهای روشنگری شنا کرده بود...

 

پیشنهاد: آدامس با طعم ِ کروکودیل ِ رودست خورده

قیمت: خریدار ندارد.

دستور ِ مصرف: وقتی خریدار ندارد، دستور مصرف هم ندارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 9:17  توسط حدیث  |